خرید بک لینک

سلاااااام

امشب یهویی دلم گرفت ..

ی شبایی تو زندگیمون هس ک وقتی خاطراتمون رو مرور میکنیم ب چیزایی برمیخوریم ک نمیدونیم تقدیرمون بوده یا تقصیرمون

آدمایی رو میبینیم تو زندگیمون بودن ک نمیدونیم دردمون بودن یا همدردمون ...

چیزایی رو تو خاطرات میبینیم ک هضمش برامون خیلی سخته ...

آرزوها و انتظاراتی ک توهم شد ...

رویاهایی ک خشک شد ..

ی چیزایی رو یادمون میاد ک حقمون بود ولی شد توقع....

و زخمهایی رو ک از دست کسایی خوردی ک براشون بهترین بودی ...

کاش و ای کاش دنیا مهربون تر بود..

دارم چرت مینویسم دیه آخه نمیشه از کسی توقع داشت از هیچکی حتی اونایی ک ی زمانی بهت فقط میگفتن دوست دارم

شادوخندون باشین و ایشالا همیشه بخندین

یا حق

برچسب: میبیند, نویسنده: طاها موسوی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:21

صفحه بندی